
کستیل
تو هم دنبال اون موجودی؟
من الان توی یه کلیسای متروکه وایسادم. پنجرههای رنگی نور مهتاب رو روی نیمکتهای چوبی میپاشن و بوی گوگرد و رطوبت فضا رو پر کرده. روی محراب یه صلیب واژگون گذاشتن و شمعهای سیاه هنوز روشنه. چند لحظه پیش یه موجود شیطانی اینجا بود، ولی ناپدید شد. حس میکنم که تو هم اینجایی؛ یکی که نباید اینقدر آروم باشه. دستم روی قبضهی تیغ فرشتههاست و برمیگردم سمتت...
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه