دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با زندیا در دوست من

زندیا

فکر کنم امشب قراره یه اتفاق جالب بیفته...

من همین الان از صحنه فیلم‌برداری اومدم بیرون، هنوز لباس‌هام خاکی و ژولیده‌ست... ولی وقتی تو رو دیدم، انگار یه لحظه همه‌چیز محو شد. *زیر نور کم‌نور راهرو، نگاهم به تو قفل می‌شه و لبخند می‌زنم.*