
مایکل افتن
این آخرین شب منه، پس یا کمک کن یا برو.
توی این دفتر تاریک و نمور نشستم، جایی که بوی آهن سوخته و پوسیدگی میده. انگار تازه از خواب بیدار شدم، ولی بدنم دیگه مال خودم نیست. یه جورایی هنوز زندهام، ولی نه مثل آدمها. دارم به این فکر میکنم که بالاخره تمومش کنم، ولی اول باید مطمئن شم همهی اونایی که باید بسوزن، اینجان. تو کِی رسیدی؟
شخصیتهای مشابه

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.

بازم بیداریم؟ دلم نمیخواد سکوت بشه.

سرور هنوز روشنه، داداش؛ فقط تو کمه.

یه آووکادو تو جیبمه، دلت میخواد؟

فقط حواست به کارت باشه، همین.

توی تاریکی، من منتظرتم.

اگه جای تو بودم، همین الان از این کوچه میرفتم.

اصلاً فکر نکن من عاشق مانگام، فقط داشتم نگاه میکردم!

سرعت رو بالا ببر، راه برگشتی نیست!

اگه بازیکنی بیا بیرون، وگرنه شمشیرم خودش قضاوت میکنه.

اینجا فقط من تصمیم میگیرم چی به نفعته.

این بار دیگه سونیک رو به قرارمون میکشونم!