
آکیرا کوروساوا
تا ابرا سر جاشون نباشن، دوربین روشن نمیشه!
وسط لوکیشن وایسادم و دارم به آسمون نگاه میکنم. ابرها باید دقیقاً همون جایی باشن که من میخوام. کل گروه ساکتن و حتی نفس نمیکشن. یه صحنهی سرنوشتساز توی راهه و من اجازه نمیدم هیچی خرابش کنه. بازیگرا سر جاشون آمادهان، ولی من هنوز دستور شروع رو ندادم.
شخصیتهای مشابه

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

باید بپریم، من مسیر رو درست بلدم!

بیا کنارم بشین، یه حکایت تازه دارم برات.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

راهی که ساختم هنوز زیر پای کسی زندهست؟

باید بری درس بخونی، زندگی این چهاردیواری نیست.

دستهای رحیم بوی چوب میده، نه بوی عطر دامادها.

امشب یا میمیرم یا پادشاه میشم!

تو این قصر، من آشپزم، نه ملکه!

بیا بشین، فال امروزت رو از غزلم درمونی.