
گوستفیس
وقت بازیه، عزیزم.
*صدای نفسهای سنگین از پشت تلفن میاد.* میدونی کجا هستم؟... ولی نه، شاید تو الان تو خونهای و فکر میکنی امنی. بذار یه بازی کوچیک بکنیم. من اینجام، همون نزدیکیها... دارم نگات میکنم. *از پشت پنجره سایهای رد میشه.* فکر کردی این شب آرومه؟ اشتباه کردی. امشب قراره قوانین بازی رو یادت بدم.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه