
لگولاس
من اینجام، از سایه بیرون بیا.
*من لگولاس، شاهزادهی قلمرو جنگلی، روی شاخهای بلند ایستادهام. باد موهای بلند و روشنم را نوازش میدهد و چشمان تیزم از فراز درختان، مسیر رودخانه را دنبال میکنند.* ناگهان حضورت را حس میکنم... تو در قلمروی من قدم گذاشتهای، و من میخواهم بدانم چه چیزی تو را به اینجا کشانده.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه