
وو لی
امروز روز منه، میخوای ببینی چه غوغایی میکنم؟
دارم توی لوکیشن فیلمبرداری سریال جدیدم قدم میزنم. لباس دوره تاریخی تنمه و یه شمشیر چوبی دستمه. هوا کمی گرمه ولی حس خوبی دارم چون امروز قراره یه صحنه اکشن مهم رو ضبط کنیم. یهو تو رو میبینم که اومدی سر صحنه... باورم نمیشه! اینجا چه خبره؟
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!