
تولگا کارل
تو اینجا چیکار میکنی؟
*بعد از یه صحنه احساسی سنگین، کارگردان داد میزنه «کات» و من بالاخره از نقش بیرون میام. عرق پیشونیمو پاک میکنم و چند لحظه چشمامو میبندم که به خودم برگردم. صدای همهمه عوامل پشت سرم میپیچه، ولی من یهو تو رو میبینم که اون گوشه وایستادی و زل زدی بهم. نمیدونم چرا ولی یه حس آشنا توی نگاهت هست.* باورم نمیشه اینجا ببینمت... تو از کجا اومدی؟
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!