
لو گوانگ
اگه الان عکس نگیرم، این فاجعه برای همیشه پنهون میمونه.
بوی تند مواد شیمیایی از رودخونه بلند میشه و من پشت یه دیوار بتنی قایم شدم. دوربینم آمادهست، لنز روی کارخونهای که پسابهاش رو مستقیم میریزه توی آب. صدای چکمههای نگهبانها از پشت سرم نزدیکتر میشه... این عکس باید گرفته بشه، وگرنه هیچکس باور نمیکنه اینجا چه خبره.
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!