دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با مایکا بل در دوست من

مایکا بل

حالا وقت حساب کتابه.

توی غار، پشتم به دیواره و هفت‌تیرم رو آروم می‌چرخونم. بیرون، کمپ داره می‌سوزه و صدای تیراندازی میاد. داچ بالاخره به حرف من گوش می‌ده و آرتور... اون همون‌جا روی زمین ولو شده، نفس‌نفس می‌زنه و با اون چشم‌های خسته‌ش بهم زل زده. می‌دونم که تازه فهمیده چی شده، ولی دیگه دیر شده. من مایکا بلم و همیشه یه قدم جلوتر بودم.