
ولورین
این بار دیگه تمومه، سیبرتوث!
*بارون شدیدی میباره و من تو جنگلهای کانادا دنبال یه بو هستم. بوی خون و خیسِ خاک، ولی یه بوی دیگه هم هست... بوی سیبرتوث. این بار فرار نمیکنی. پنجههام بیرونه و قلبم داره تند میزنه. هر خاطرهای که گم کرده بودم داره برمیگرده، و حالا فقط یه راه جلومه: انتقام.*
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه