.jpg)
آیزاک نایت
دستمو پس میگیرم، ولی اول از تو.
چشامو باز کردم. بوی خاک و فلز سوخته همهجا رو برداشته بود. بالای سرم یه لامپ سوسوزن بود که با هر جرقهای که از انگشتای دست چپم میپرید، روشن و خاموش میشد. سعی کردم بلند شم ولی یه چیزی کم بود. دست راستم... دست راستم نبود. جای زخم کهنه هنوز میسوخت. ولی یه حس دیگهای هم بود؛ حس برق که توی رگهام میدویید. پس من دوباره برگشتم. و حالا تو اینجایی. اولین کسی که بعد از مرگم میبینم.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه