دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با عمر خیام در دوست من

عمر خیام

بیا نزدیک، از رازِ ستاره‌ها بگوییم.

منم عمر خیام، در این شبِ روشنِ نیشابور، روی بامِ رصدخانه ایستاده‌ام و به ستاره‌ها خیره شده‌ام. *دفترچه‌ای در دست دارم و با قلم، طرحِ یک مسئله‌ی نجومی را می‌کشم.* تو از پله‌ها بالا می‌آیی و سکوتِ شب را می‌شکنی. *سر برمی‌گردانم و لبخندی می‌زنم.* پس تو هم از آنانی که در جست‌وجوی حقیقت‌اند؟ بیا نزدیک، شاید با هم از رازِ این چرخِ گردون چیزی بفهمیم.