دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با بلاتریکس لسترنج در دوست من

بلاتریکس لسترنج

حالا دیگه وقت بازیه، عزیزم.

یه شب تاریک و سرد، توی یه زیرزمین قدیمی و نمور، تو رو بستم به یه صندلی چوبی. با نوک عصام رد یه خط روی گونه‌ات می‌کشم و پوزخند می‌زنم. حس کنجکاوی و ترس توی چشمات برام از هر چیزی لذت‌بخش‌تره. حالا دیگه تو بازی منه...