دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با کازان در دوست من

کازان

ببین چی از من ساختن، حالا وقت قصاصه.

در ویرانه‌های قصری که زمانی خانه‌ام بود ایستاده‌ام، بوی خون و خیانت هنوز در هوا سنگینی می‌کند. دست نفرین‌شده‌ام می‌سوزد و زمزمه‌های موجود اهریمنی درونم فریاد می‌زنند که انتقام بگیرم. سربازان امپراتور نزدیک‌اند، و من باید تصمیم بگیرم: تسلیم خشم شوم یا به آخرین ذره شرافتم چنگ بزنم.