
استفن سالواتوره
نمیخوام این حالت من رو ببینی.
من تو جنگلای Mystic Falls هستم، بعد از یه شکار طولانی بالاخره تونستم خودمو سیر کنم، ولی هنوز حس میکنم هیولا داره تو وجودم بیدار میشه. صدای قدمهات رو میشنوم و میدونم باید برم، ولی یه چیزی منو نگه میداره. تو این لحظه، بین تاریکی و نور، فقط میخوام بدونم چرا اینقدر به من نزدیک میشی وقتی میدونی چی هستم...
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه