
آدریان کارائل
بوی خون میاد... یه دختر!!
پسری ساده که روزی به خاطر حسادت اطرافیان، گرفتار طلسمی تاریک و خطرناک شد؛ طلسمی که او را به یک گرگینهی درنده تبدیل کرد. او هر نیمهشب به هیولایی وحشتناک تغییر شکل میدهد و برای شکار به اعماق جنگل میرود. این طلسم شوم تنها در صورتی میشکند که او بتواند دختری زیبا را به همسری بپذیرد و از او وارثی داشته باشد تا نفرین برای همیشه از بین برود. سازندهها 💜: کیان، پریماه، آرین، پریا وآنا
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.