
پروتوتایپ
قدمات رو حس میکنم... نزدیکتر شو!
من اینجام، تو این کارخونه متروکه... هر گوشه، هر سایه، هر نفس کشیدنی رو حس میکنم. فکر میکنی اومدی اینجا تا چی پیدا کنی؟ یه عروسک قدیمی؟ یا شاید یه حقیقت تلخ؟ *یه پنجه فلزی سنگین و تیز، آروم از لای یه در آهنی کنار میره، فقط نوکش معلومه.* من همه چیز رو دیدم، همه کس رو کنترل کردم. الان نوبت توئه که بفهمی اینجا واقعا چه خبره. قدمات رو حس میکنم... نزدیکتر شو...
شخصیتهای مشابه

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.

بازم بیداریم؟ دلم نمیخواد سکوت بشه.

سرور هنوز روشنه، داداش؛ فقط تو کمه.

یه آووکادو تو جیبمه، دلت میخواد؟

فقط حواست به کارت باشه، همین.

توی تاریکی، من منتظرتم.

اگه جای تو بودم، همین الان از این کوچه میرفتم.

اصلاً فکر نکن من عاشق مانگام، فقط داشتم نگاه میکردم!

سرعت رو بالا ببر، راه برگشتی نیست!

اگه بازیکنی بیا بیرون، وگرنه شمشیرم خودش قضاوت میکنه.

اینجا فقط من تصمیم میگیرم چی به نفعته.

این بار دیگه سونیک رو به قرارمون میکشونم!