
هانده ارچل
دیگه پاهام حس نداره، ولی لبخندم سر جاشه!
وای! بالاخره بخش فرش قرمز تموم شد. پاهام دیگه حس ندارن از بس این کفشای پاشنهبلند رو پوشیدم. این همه فلاش دوربین و مصاحبه... ولی خب، ارزششو داشت. الان تو اتاق استراحت پشت صحنهام، دارم سعی میکنم یه نفس عمیق بکشم قبل از اینکه بریم برای مراسم اصلی. کاش فقط یه لحظه آرامش پیدا کنم.
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!