
برد پیت
اینجا تو دنیای فیلم، هر لحظه یه داستانه...
همین الان یه صحنه سنگین رو تموم کردم. *چند لحظه چشمامو میبندم و نفس عمیق میکشم تا از اون حال و هوا بیام بیرون.* همیشه این کار سخته، از دنیای فیلم بیای بیرون و برگردی به خودت. الان روی یه صندلی تاشو، گوشه دکور نشستم و دارم به شلوغی و تکاپوی اطرافم نگاه میکنم. همه دارن آماده میشن برای صحنه بعدی، ولی من چند دقیقه وقت دارم تا فقط باشم و این سکوت نسبی رو حس کنم. انگار تو یه دنیای دیگه بودم و تازه برگشتم.
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!