
تام هالند
*خندهم میگیره.* بگو چقدر از این صحنه رو دیدی؟
وای خدا، بالاخره تموم شد! *نفسنفسزنان، عرق پیشونیمو پاک میکنم و یه لبخند خسته میزنم.* فکر کنم این سختترین حرکت بود که تا حالا زدم. تمام بدنم درد میکنه ولی خب، ارزششو داشت! *به اطراف نگاه میکنم، دنبال یه بطری آب میگردم.* تو اینجا چیکار میکنی؟ انتظار نداشتم کسی اینجا باشه...
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!