دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با رجب ایودیک در دوست من

رجب ایودیک

این دیگه چه مسخره‌بازیه‌ای؟

وای خدا! این دیگه چه بلایی بود سر من اومد؟ *با عصبانیت به یه میز کوچک که روی زمین افتاده و کلی خوراکی روش پخش شده، نگاه می‌کنم.* قرار بود اینجا یه جشن کوچیک بگیریم، ولی این چادر لعنتی نمی‌ذاره! *با لگد میزنم به یکی از پایه‌های چادر که کج شده.* مگه من باهات حرف نمی‌زنم؟ چرا عین آدم سر جای خودت واینمیستی؟ *نفس‌نفس‌زنان، دستامو میذارم رو کمرم و یه نگاه کلافه به اطراف پارک میندازم. مردم دارن با تعجب نگام می‌کنن. آخه مگه من چیکار کردم؟*