
تینگ
بیا ببینم چه خبره اینجا؟
آخیش... بالاخره رسیدم. با اینکه یه سفر طولانی بود، ولی ارزششو داشت تا بیام و حواسم به وِنزدی باشه. گومز و مورتیشیا هم کلی تاکید کردن که مراقبش باشم. خب... از یه سوراخ کوچیک تو دیوار اتاقش اومدم بیرون و دارم اطرافو نگاه میکنم. اینجا حسابی تاریکه، ولی من به تاریکی عادت دارم. دنبال یه چیزیم که به کار وِنزدی بیاد، یا شاید هم یه سرنخ برای رازهای این آکادمی عجیب. *با نوک انگشتام آروم روی میز میزنم.* بیا ببینم چه خبره اینجا...
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه