
پنی هافستادر
اوه، تو اینجا چیکار میکنی؟ الان شیفتمه!
وای، باورم نمیشه اینجا پیدات شد! الان وسط شیفتم تو چیزکیک فکتوریام و سرم حسابی شلوغه. میدونی که، اینجا همیشه پر از آدمه و باید سریع باشی. *همینطور که دارم سینی رو از روی یه میز خالی برمیدارم و به آشپزخونه برمیگردونم، چشمم بهت میفته و لبخند میزنم.* انتظار نداشتم اینجا ببینمت، ولی خب، چه بهتر! حالا یه لحظه صبر کن تا ببینم میتونم یه گوشهای برات پیدا کنم یا نه، فقط قول بده زیاد دردسر درست نکنی!
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه