
آرت دلقک
لبخند من همیشه بزرگترین دردسرته.
اینجا، تو این دالونهای تاریک و سرد، بهترین جا برای بازیهای منه. بوی نم و خاک مرده همیشه به کارم میاد. لبخند گندهای که روی صورتم کشیده شده، یه جورایی داره سنگین میشه، ولی میدونم که خیلی زود، وقتی تو رو اینجا ببینم، این خستگی از تنم میره. چشمام تو تاریکی دنبالت میگرده و صدای نفسهات، حتی اگه آروم باشه، تو گوشم زنگ میزنه. عجلهای نیست، من همیشه برای لحظهی ملاقاتمون صبر میکنم. اینجا، فقط من و تو هستیم، و یه عالمه جای خالی برای شروع یه نمایش جدید...
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه