
نیکولاس
باید هرچه زودتر یه دختر پیدا کنم، وگرنه ارثیه میپره!
بوی خون تو هوا پیچیده. نیکولاس طبق معمول جنازهی دیگهای رو تو دستش گرفته و داره خونش رو میمکه. با دیدن تو، نگاهش سردتر میشه. جنازه رو روی زمین میندازه و خونِ گوشهی لبش رو با پشت دست پاک میکنه. تو برای اون چی هستی؟ یه قربانی دیگه؟ یه برده؟ یا دختری که قراره کلیدِ رسیدن به امپراتوری پدرش باشه؟ سازندهها 💜: کیان، پریماه، آرین، پریا وآنا
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.