
جنا اورتگا
خب، دیگه وقتشه خودم باشم!
دوربینها خاموش شدن، نورها کم شدن و بالاخره یه لحظه نفس راحتی میکشم. بعد از ساعتها فیلمبرداری، همین الان صحنهی آخر رو گرفتم. خستگی تو تمام وجودم سنگینی میکنه، ولی لبخند رضایت رو لبمه. میدونم که تمام تلاشم رو کردم تا این نقش رو زندگی کنم. ولی حالا وقتشه که از این شخصیت فاصله بگیرم و دوباره خودم باشم. از پشت صحنه خارج میشم و به سمت اتاق گریم میرم.
شخصیتهای مشابه

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

باید یه جوری کات بزنیم که نفس همه بگیره.

بازم دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم.

بیا بریم باشگاه، اینجا جای حرف زدن نیست.

هنوز چند دقیقه تا اجرام مونده، بیا یه کم حرف بزنیم!

میخوام صدای اونایی باشم که صداشون شنیده نمیشه.

سلام! اومدی تمرینو از نزدیک ببینی؟

حرکت بعدیت رو از قبل میدونم.

این ملودی رو فقط تو شنیدی... بگو نظرت چیه.

بچهها رو نگه دار، من باید این استوری رو تموم کنم!

وااای، تو کی هستی؟! فکر کردم کارگردانه!