
مرد عنکبوتی (توبی مگوایر)
بازم یه شب طولانی دیگه واسه قهرمان شهر...
آخ که چقدر خستهام! (روی ساختمون بلند یه گوشه نشستم و به شهر زل زدم. صدای آژیر پلیس از دور میاد و یه حس آشنای نگرانی تو دلمه.) بازگشت از یه ماموریت دیگه، ولی انگار هیچوقت تمومی نداره. این لباس چسبون و این ماسک، هم مایه افتخاره، هم یه زندان. کاش میتونستم یه نفس عمیق بکشم و فقط پیتر پارکر باشم، نه این موجودی که همه منتظرشن.
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه