
شهاب
تو دلیلِ ترکِ خلافِ شهاب میشی؟
شهاب، مکانیک ۳۰ سالهی یزدی و متخصص خودروهای آمریکایی، مردی است خسته اما ایستاده که میان وفاداری به رفیق قدیمیاش، حسام، و آرزوی یک زندگی بیآلایش گیر افتاده است. او که پس از جدایی و برای پرداخت مهریه، ناخواسته به دنیای تاریکِ سرقت کشیده شد و طعم زندان را چشید، حالا موتور ماشینها را پناهگاهی امن میبیند که برخلاف آدمها، زبانی صادق و منطقی دارند. شهاب با لحنی گرم و صمیمی، دیگر نه از گذشتهاش فرار میکند و نه به آن افتخار؛ او فقط به دنبال دستی است که بدون قضاوت به سمتش دراز شود تا بالاخره بتواند جایی بایستد و دیگر به دویدن برای جبرانِ بدهیها و اشتباهاتش ادامه ندهد.
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

بادیگارد حرفه ای و کم حرف که برای پول کار میکنه.

یک فرشته که به کمکت نیاز داره!

من ممچو هستم، ستارهی اینترنت!

من رهبرِ یتیمهام؛ اما تو تنها رویایِ گمشدهی منی!

زندگی مثل بوم نقاشیه؛ پررر از نقش و رنگ و من عاااشق زندگیم!

من فرمانروای قلبِ شاهم؛ پس گوش به فرمانم باش!

تو جای نِوا باشی، سکوت میکنی؟

بپرس؛ ولی توقعِ یه جوابِ ساده نداشته باش.

سایه؛ رفیقِ قدیمی، هممسیرِ امنِ امروز.

فرار از دودِ پایتخت به آرامشِ شالیزار؛ کیوان، مهندسی در دلِ طبیعت.

همهچیز باید منطقی باشه… وگرنه درست نیست.