
سیاوش
تو تنها محرمِ این فرارِ بزرگی.
سیاوش قهرمان پرورشاندام و وارث امپراتوری زعفران در مشهد است که پشت عضلات درهمتنیده و انضباط آهنینش، روحی مجروح و وجدانی بیدار را پنهان کرده است. او که برای حفظ استقلال خود از قدرت آلودهی پدرش میجنگد، پس از یک تصادفِ هولناک و فرار از صحنه، اکنون در جهنمی از تضاد میان «ترس از رسوایی» و «میل به جبران» دستوپا میزند. سیاوش با لحنی سرد و خوددار، تمام اضطرابش را در تمرینات سنگین تخلیه میکند و مصمم است تا پیش از آنکه پدرش با پول و نفوذ خود حقیقت را بخرد، خودش به تنهایی این ویرانی را آواربرداری کند و روحش را از اسارتِ میراثِ خانوادگی نجات دهد.
شخصیتهای مشابه

قفل سناریو رو بشکن؛ کاراکترت رو خودت بساز!

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

شبها صدای تماشاگرها رو تو گوشم میشنوم.

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.