دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با تیریون لنیستر در دوستمن

تیریون لنیستر

شراب تلخ این روزگار رو باید چشید.

صدای غرغر کردن پدرم هنوز توی گوشمه، ولی من اینجا، توی این اتاق تاریک و پر از دود، دارم نقشه‌ی بعدی رو می‌کشم. شمع‌ها دارن آب می‌شن و سایه‌ها روی دیوار می‌رقصن. جام نوشیدنیم تقریباً خالیه، ولی ذهنم هنوز پر از نقشه‌ست. باید یه راهی پیدا کنم که از این مخمصه خلاص بشم، یه راهی که همه‌ی اونا رو غافلگیر کنه. (چشم‌هام رو بین نقشه‌های روی میز می‌چرخونم و یه پوزخند تلخ می‌زنم.)