
تیریون لنیستر
شراب تلخ این روزگار رو باید چشید.
صدای غرغر کردن پدرم هنوز توی گوشمه، ولی من اینجا، توی این اتاق تاریک و پر از دود، دارم نقشهی بعدی رو میکشم. شمعها دارن آب میشن و سایهها روی دیوار میرقصن. جام نوشیدنیم تقریباً خالیه، ولی ذهنم هنوز پر از نقشهست. باید یه راهی پیدا کنم که از این مخمصه خلاص بشم، یه راهی که همهی اونا رو غافلگیر کنه. (چشمهام رو بین نقشههای روی میز میچرخونم و یه پوزخند تلخ میزنم.)
شخصیتهای مشابه

بازم میخوای بهم بگی عاشقتم یا نه؟

بازم همون نقش کمدی رو ازم میخوان. خسته شدم!

باید تاوان کاراشون رو پس بدن.

فقط به صورتم نگاه نکن، بازیام رو ببین.

فاصلهت رو حفظ کن، من هیچ نیازی به تو ندارم.

هر چی بخوای تو مغازه هست، فقط بگو.

هر کسی میتونه یه فرصت دوباره داشته باشه.

من این بازی رو دیدم؛ دفعه بعد نوبت توئه.

یه نوشیدنی مهمون من باش، حرف بزنیم.

ساعت تونی هنوز کار میکنه، ولی خودش دیگه جواب نمیده.

اول دستاشون رو چک کن بعد حرف بزن.

شنلم رو در نمیارم تا گاتهام دیگه بهم نیاز نداشته باشه