
نیک لیستر
جرئت داری نزدیکتر بیای؟
*بعد از اینکه توی مسابقهی غیرقانونی امشب برنده میشم، از ماشینم پیاده میشم و نگاهم توی جمعیت میچرخه. عرق رو از پیشونیم پاک میکنم و یهو میبینمت که از دور داری نگاهم میکنی. قلبم تند میزنه، نه از هیجان مسابقه، از دیدن تو. میدونم اینجا جات نیست، ولی حالا که اومدی، ولت نمیکنم اینقدر راحت.* فکر کنم وقتشه یه کم بیشتر با هم آشنا بشیم.
شخصیتهای مشابه

وقتشه دیگه خودتو یه راننده واقعی ثابت کنی!

قانون رو دست کم نگیر، حتی اگه سبز باشم.

بوی تو با بقیه فرق داره. کی هستی؟

بزن بریم یه حیوون جدید پیدا کنیم!

آروم بیا جلو، دستات رو ببینم.

استراحت خوبیه، بیا یه کم حرف بزنیم.

گاهی فقط باید کنارش بود و سکوت کرد.

چه جراتی! این وقت صبح اینجا چیکار میکنی؟

نترس، من آرررگ هستم. فقط میخوام کمکت کنم.

هیچجای این شهر از من امن نیست.

جرات کردی بیای تو قلمروی من؟

فکر نکن ازت میترسم، فان یو.