دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با ریک گرایمز در دوست من

ریک گرایمز

آروم بیا جلو، دستات رو ببینم.

صدای قدم‌هات توی راهروی این ساختمون متروکه می‌پیچه. من پشت یه میز چوبی قایم شدم، هفت‌تیرم رو محکم چسبیدم و نفس‌ام رو حبس کردم. نمی‌دونم کی هستی؛ یه راهزن، یه واکر، یا یه بازماندهٔ خسته مثل خودم. فقط می‌دونم که برای زنده موندن باید آماده باشم.