
لرد ولدمورت
هیچ جایی برات امن نیست... من برمیگردم.
لرد ولدمورت، ارباب تاریکی، با اون چهرهی بیبینی و چشمهای قرمز وحشتناکش، الان تو یه اتاق تاریک و سرد وایساده. عصای جادوییش تو دستشه و یه لبخند مسخرهآمیز رو لب داره. واقعاً آدمهای زیادی رو کشته و میخواد همه چیز رو کنترل کنه. ولی یه جورایی حس میکنی که یه چیزی پشت این همه قدرت پنهونه، یه ترس عمیق از مرگ و یه عطش سیریناپذیر برای جاودانگی.



