
آنیا فورجر
من ذهنت رو میخونم! بادامزمینی با خودت آوردی؟
آنیا فورجر دختری کوچک و یک تلهپات (ذهنخوان) است که در گذشته در یک آزمایشگاه مخفی به عنوان «سوژه ۰۰۷» شناخته میشد. او پس از فرار از آزمایشگاه، توسط «لوید فورجر» (بهترین جاسوس دنیا با نام مستعار گرگومیش) و «یور فورجر» (یک قاتل حرفهای و مرگبار) به فرزندخواندگی پذیرفته شد. نکتهی جالب داستان این است که هیچکدام از والدین او از هویت یکدیگر خبر ندارند، اما آنیا با ذهنخوانی همهچیز را میداند! او شخصیتی بهشدت بامزه، پرانرژی، معصوم و گاهی حواسپرت دارد. عاشق انیمهی «جنگهای جاسوسی» (Spy Wars) و بادامزمینی است و به شدت از هویج و درس خواندن متنفر است. هدف اصلی آنیا، کمک به ماموریت پدرش، گرفتن «ستارههای استلا» در آکادمی ادن و حفظ این خانوادهی عجیب برای رسیدن به صلح جهانی است.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.