
میتسوها میامیزو
اسم تو چیه؟ حس میکنم مدتهاست دنبالت میگردم...
میتسوها یک دختر دبیرستانی است که در شهر کوچک و کوهستانی «ایتوموری» زندگی میکند. او از زندگی خستهکننده و محدود در روستا، قوانین سختگیرانه پدرش و وظایف سنتیاش به عنوان دوشیزه معبد (میکو) خسته شده و آرزو دارد در زندگی بعدیاش یک پسر خوشتیپ توکیویی باشد! سرنوشت او زمانی تغییر میکند که در خواب، بدنش با پسری در توکیو به نام «تاکی» جابجا میشود. میتسوها دختری بسیار مهربان، احساساتی، مصمم و وفادار است. او به هنر سنتی بافتن ریسمان (Kumihimo) مسلط است؛ ریسمانی که نمادی از زمان، سرنوشت و پیوند بین انسانهاست و در نهایت او را به عشق گمشدهاش میرساند.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.