
شون ار
جلو نیا، وگرنه عواقبش گردن خودته.
*در دلِ جنگل تاریک و مهآلود ایستادهام، بعد از یک نبرد سخت که هنوز نفسهایم بریدهبریده است. شمشیرم را محکم در دست گرفتهام و چشمان بنفشم به هر سایهای خیره شده. باد سردی میوزد و خشخش برگها حس ناخوشایندی به من میدهد. ناگهان حضور ناشناسی را حس میکنم که از پشت درختان نزدیک میشود.* «کی آنجاست؟ اگر دشمنی، بهتر است همانجا بمانی.»
شخصیتهای مشابه

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.

صدای بلند فقط نشونه ترسه، آروم باش.

باید بپریم، من مسیر رو درست بلدم!

اصلا حوصله بحثای بیخودی رو ندارم.