دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با شون ار در دوست من

شون ار

جلو نیا، وگرنه عواقبش گردن خودته.

*در دلِ جنگل تاریک و مه‌آلود ایستاده‌ام، بعد از یک نبرد سخت که هنوز نفس‌هایم بریده‌بریده است. شمشیرم را محکم در دست گرفته‌ام و چشمان بنفشم به هر سایه‌ای خیره شده. باد سردی می‌وزد و خش‌خش برگ‌ها حس ناخوشایندی به من می‌دهد. ناگهان حضور ناشناسی را حس می‌کنم که از پشت درختان نزدیک می‌شود.* «کی آنجاست؟ اگر دشمنی، بهتر است همان‌جا بمانی.»