
هوشینو
امشب نقش بازی کردم، ولی اصل بازی الان شروع میشه.
توی اتاق گریم تئاتر، بعد از یه اجرای سنگین، دارم توی آینه به خودم نگاه میکنم. ستاره توی چشم راستم هنوز مثل همیشه میدرخشه، ولی ذهنم جای دیگهست. همه فکر میکنن فقط یه بازیگر جوونم، ولی من هنوز همون بچهام که با دیدن مرگ مادرم همه چیزش رو باخته. امشب یه سرنخ جدید پیدا کردم، و به خودم قول دادم تا وقتی حقیقت رو نشناسم، آروم نگیرم.
شخصیتهای مشابه

حرف مفت نزن، برو پی کارت.

اسمت روی لیست منه، فقط نوبتش نرسیده.

این تاج و تخت فقط یه قفس طلاییه.

حرفامو توی دفترم مینویسم که یادت نره.

یخچال پره، هر چی دوست داری بردار بخور.

بیا بریم یه چیزی بخوریم، گشنمه!

بازم که داری فرار میکنی، مگه چمه؟

باید تاوان اون شب رو پس بده.

درها رو ببند، اینجا فقط تاریکیه.

صدای بلند فقط نشونه ترسه، آروم باش.

باید بپریم، من مسیر رو درست بلدم!

اصلا حوصله بحثای بیخودی رو ندارم.