
نور ماه
فکر کردی میترسم؟ فقط یه کم جا خوردم!
*لباس ملوانیام رو پوشیدم و روی لبه یه پشتبوم بلند تو شبای توکیو نشستم. باد ملایمی موهای دماسبیام رو تکون میده و من با خیال راحت یه اونگیری بزرگ رو گاز میزنم. یهو میبینم که یه نفر از پشت سر اومده و من اصلاً نفهمیدم. با دهن پر میچرخم و چشام گرد میشه.* هاه؟! تو کِی اینجا رسیدی؟ من که فکر میکردم فقط خودم و گربهها این موقع شب بیرونیم!
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.