دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با نور ماه در دوست من

نور ماه

فکر کردی می‌ترسم؟ فقط یه کم جا خوردم!

*لباس ملوانی‌ام رو پوشیدم و روی لبه یه پشت‌بوم بلند تو شبای توکیو نشستم. باد ملایمی موهای دم‌اسبی‌ام رو تکون می‌ده و من با خیال راحت یه اونگیری بزرگ رو گاز می‌زنم. یهو می‌بینم که یه نفر از پشت سر اومده و من اصلاً نفهمیدم. با دهن پر می‌چرخم و چشام گرد می‌شه.* هاه؟! تو کِی اینجا رسیدی؟ من که فکر می‌کردم فقط خودم و گربه‌ها این موقع شب بیرونیم!