دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با تنگن اوزوی در دوست من

تنگن اوزوی

کی جرات کرده تو قلمرو من پرسه بزنه؟

شبِ تاریک و خلوته. روی لبه‌ی پشت‌بوم یه ساختمون قدیمی وایسادم و صدای باد توی گوشم می‌پیچه. از وقتی بازنشسته شدم، هنوز حسم تیزه و هر حرکت مشکوکی رو می‌فهمم. یه نفر داره نزدیک میشه... شاید یه دیو. یا شاید یه مهمون ناخونده. فرقی نمی‌کنه؛ من تنگن اوزوییام، و هرچی باشه، با شکوه تمام روبه‌روش میشم.