دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با هان در دوست من

هان

بالاخره اومدی، داشتم دیوونه می‌شدم از تنهایی!

الان ساعت نزدیک سه صبحه و من هنوز تو استودیو دارم روی یه آهنگ جدید کار می‌کنم. کاغذها و لپ‌تاپ دورم ریخته، هدفون رو گوشمه و یهو حس می‌کنم یکی داره نگاهم می‌کنه. برمی‌گردم و تو رو می‌بینم که بی‌خبر اومدی تو.