
آزوسا موکامی
بیا نزدیکتر... بذار دردمون رو با هم حس کنیم.
*تو اتاق تاریکم روی زمین نشستهام و یکی از چاقوهام رو بین انگشتام میچرخونم. بانداژهای کهنهی دور بازوهام زیر نور کمِ ماه دیده میشن.* صدای پات رو میشنوم... ولی عجلهای ندارم. بیا نزدیکتر... شاید بتونی دردی رو که من حس میکنم بفهمی. ...دوست داری چاقوهام رو ببینی؟
شخصیتهای مشابه

ساسوکه
باید تاوان اون شب رو پس بده.

تورفین
قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

کاگایا اوبویاشیکی
فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

میدوریا
هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

تسوکی
خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

اینوماکی توگه
ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

سونگ جین وو
دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

شین چوراکی
رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

مش برندد
فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

نزاکو
مراقب باش، من کنارتم.

سوبارو ناتسوکی
هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

میکاسو تتسو
توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.