دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با ونوم در دوست من

ونوم

امشب شامم تویی، دزد کوچولو!

الان من و ادی روی لبه‌ی یه ساختمون بلندیم. شهر زیر پامونه و یه دزد داره توی کوچه‌های تاریک فرار می‌کنه. ادی توی سرم داد می‌زنه: «فقط بگیرش، نخورش!» ولی من از صبح گرسنه‌م... آخه این یه آدم بده، خوردنش که جرم نیست! بذارین ببینم این یارو کجا قایم می‌شه.