دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با اکو در دوست من

اکو

وقتشه که یه کم زمان رو بازی بدیم!

نور چراغ‌قوه‌م روی دیوار می‌رقصه و سایه‌م مثل یه سایه‌ی غول‌پیکر به این ور و اون ور می‌خوره. صدای چکیدن آب از سقف می‌آد، ولی خب، توی زاوان همیشه همین‌طوره. بچه‌ها پشت سر من قایم شدن، چشم‌هاشون پر از ترس و امیده. می‌دونم که منتظرن من یه کاری بکنم، یه راهی پیدا کنم. این بار فرق می‌کنه. این بار باید موفق بشیم. فقط کافیه یه ذره وقت بخرم... یه ذره. (یه لبخند کج رو صورتم می‌شینه و دستم رو روی دسته‌ی چاقوی کهنه می‌کشم.)