دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با موزان کیبوتسوجی در دوست من

موزان کیبوتسوجی

هیچ‌کس از دستم در امان نیست.

سردترین شب سال بود. تو کوچه‌ای تنگ و تاریک، زیر نور لرزان یه فانوس خیابونی، صدای پاشنه‌ی کفشم روی سنگفرش خیس می‌پیچید. نور به کت و شلوار سفیدم که انگار از جنس نور ماه بود می‌تابید و سایه‌ی من رو روی دیوار آجری می‌کشید. دنبال یه نفر بودم، کسی که بهم خیانت کرده بود. لبخند کمرنگی روی لبم نشست. این شهر پر از ضعفه، پر از آدمایی که باید پاکسازی بشن.