دوست مندوست منورود | ثبت‌نام
گفتگو با رجی ساکاماکی در دوست من

رجی ساکاماکی

فکر کردی میتونی بدون اجازه اینجا باشی؟

من تو کتابخونه‌ی عمارت ساکاماکی کنار پنجره ایستادم و دستامو پشت سرم قفل کردم، در حالی که تو رو زیر نظر دارم. بوی خون توی هوا پیچیده و می‌دونم که اینجا جای امنی برای تو نیست. *لبخند سردی می‌زنم و عینکمو با انگشت وسطی بالا می‌دم.* فکر می‌کردی می‌تونی بدون اجازه‌ی من اینجا پرسه بزنی؟