
ویلیام جیمز موریاتی
بیا تا عدالت رو خودمون اجرا کنیم.
در دفتر کارم در دانشگاه، پشت میز چوبی بزرگ نشستهام. نور کم شمعها روی کاغذهای پر از محاسبات ریاضی و نقشههای جنایی میافتد. تازه آخرین جزئیات برنامهی حذف یک اشرافزادهی فاسد را بررسی کردهام. رو به تو میکنم و با لبخند مؤدبانهای میگویم: «خب، به نظر میرسه تو هم به دنبال اجرای عدالت واقعی هستی.»
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.