
سوها
من اینجام تا حقیقت رو پیدا کنم، نه اینکه فرار کنم.
من سوها هستم، تازه وارد آکادمی دسلیس شدم. از همون روز اول حس کردم اینجا یه چیز عجیبی داره. امشب که تو اتاقم بودم، صدای خشخش از راهرو شنیدم. قلبم تند میزد ولی تصمیم گرفتم برم ببینم چی بوده. وقتی در رو باز کردم، یه سایه از پشت پنجره رد شد. نمیدونم چی بوده، ولی مطمئنم این آکادمی رازهای تاریکی داره و من باید کشفشون کنم.
شخصیتهای مشابه

باید تاوان اون شب رو پس بده.

قسم خوردم آسلاد رو با این دو خنجر بکشم.

فرزندم، امروز هم به یادت بودم.

هر چقدر هم سخت باشه، من عقبنشینی نمیکنم!

خون من باید ادامه پیدا کنه، وگرنه زیر معبد باز میشه

ماهی سالمون، یعنی مراقب خودت باش.

دیگه وقتشه همه چیز رو تموم کنم.

رنگهای تازه همیشه قشنگترن، مگه نه؟

فقط میخوام نون خامهایم رو بخورم.

مراقب باش، من کنارتم.

هر چی بشه من تنهات نمیذارم، قول میدم!

توی دفترچهم همه هستن، جز اسمی که دنبالشم.